سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
86
طب در دوره صفويه ( فارسى )
به اين هدف مىساختند و پزشكان در مقابل اين سياست و تبليغات ديگر از خود واكنش نشان دادند . آنها به شرق روى آوردند و مردمى همانند خود را يافتند ، به علاوه آنجا سرزمينى بود ثروتمند كه مردم آن به پذيرفتن مشتاقانهء خارجيان شهره بودند و مهمتر از همه اينكه اولا جمع كثيرى از مسلمانان آن سنىمذهب بودند و در ثانى پيروان مذاهب ديگر نسبت به هم سختگيرى روا نمىداشتند و متعرض اديان غير نمىگرديدند . در آن ايام حدود و ثغور كشورها چندان مشخص و ثابت نبود و مردم مىتوانستند آزادانه به هركجا كه مىخواهند بروند . يك ورق كاغذ شناسائى حاكم بر سرنوشت مردم نبود و مرزبانان اوراق هويت مطالبه نمىكردند نزديكترين نقطهاى كه مردم شمال ايران مىتوانستند خود را به آن برسانند هرات بود . اين شهر كه اينك در افغانستان واقع شده است ، در آن زمان اسما يكى از شهرهاى ايران محسوب مىگشت ، اما عملا تحت سلطه صفويه قرار نداشت و حاكمنشين استان نيمه مستقلى بود كه شاهزادهگانى از خانواده تيموريان بر آن حكومت داشتند . آنها حتى گاهى اوقات فرمانروائى اسمى پادشاهان مستقر در اصفهان را نيز قبول نمىكردند . هرات در زمان حكومت سلطان حسين ميرزا به صورت يكى از مراكز بزرگ علم و فرهنگ درآمد زيرا سلطان حسين دانشمندان و ادبا را سخت مورد اكرام قرار مىداد . براى كسانى كه از نواحى شمالى ايران دست به مهاجرت مىزدند فقط دو راه وجود داشت : هرات در شرق و تركيه در غرب اما تركها خصومتى ديرينه با ايرانىها داشتند و سنى بودن ايشان تغييرى در ميزان اين خصومت ، حتى نسبت به سنىمذهبانى كه تصميم به ترك وطن گرفته بودند ، نمىداد . در سمت جنوب هم كوههاى سر به فلك كشيده البرز و پس از آن هم صحراى بىانتهاى لوت و نمك قرار داشت و تنها حاشيه غربى قابل عبور آن نيز تحت تسلط فراهم آورندگان موجبات مهاجرت بود ، بهعلاوه مناطق جنوبى كشور فاقد جاذبههاى لازم براى جلب اطبا و دانشمندان بود و به اين ترتيب براى آنهائى كه دست به جلاى وطن مىزدند فقط يك راه باقى مىماند : رفتن به هرات . در اوايل قرن يازدهم يك رويداد ديگر نيز به مهاجرت مردم شمال كمك كرد . از اوائل قرن دهم گيلان تحت تسلط حكامى قرار گرفت كه به هيچ روى حاضر به فرمانبردارى كامل از مركز نبودند و حتى گاهى اوقات اطاعت ظاهرى ايشان نيز از بين مىرفت تا اينكه در سال 1002 حاكم آن ديار رسما بر عليه شاه عباس شوريد و شاه عباس هم مجبور شد براى سركوبى او به استان مزبور لشكركشى كند اين سركوبى خيلى زود صورت گرفت و شاه عباس براى متنبه كردن مردم دستور قتل عام عمومى را صادر كرد و به اين دليل عدهاى كثير براى نجات جان خود راه فرار در پيش گرفتند و در بين ايشان بالطبع تعدادى هم اديب ، شاعر و پزشك وجود داشت . در سراسر دوره صفويه ميزان تامين مردم بيش از اين نبود ، ترياك و شراب به حد افراط در دربار پادشاهان اين سلسله رواج داشت و تمام عايدات كشور بدون حساب و كتاب صرف نگاهدارى حرمسراها و ساختن قصور و ابنيه گوناگون مىگرديد .